اتفاقات چندروز اخیر
ازاتفاقات هفته قبل برات بگم که توهفته قبل سپهر جون که جیگر خالشه اومد خونمون واسه دیدن عزیزمامان وکلی با شمابازی کرد وهم شما کیف کردی هم عزیز خاله اگه وقتی کنار هم وامیستید ازتون عکس بگیرم وقتی بزرگ بشی کلی میخندی که هم بازیت چقده باهات اختلاف قد داره آخه شما تا زانوهای سپهرجونم نیستی جیگرمامان سپهرتاتونست باهات بازی کرد وراستش رو بخوای اذیتتم کرد البته بخاطره اینکه خیلی دوست داره نمیدونه دیگه باید چیکار کنه آخرشم که میخواست بره با کلی حسرت گفت خوش بحالت خاله گفتم چرا سپهرجون گفت واسه اینکه آرین همیشه پیشته.اتفاق بعدی اینکه بابا علیرضای آرین جون هفته قبل بخاطر یه کاری که داشت مجبور شد که شب نیاد خونه منم به خاله تینا ودوتا از دوستام که هردوشون هم اسمشون زهرا هست گفتم بیان تاشب باهم باشیم خاله ودوستام از صبح اومدن وتا شب کلی گفتیم وخندیدیم وشبم البته شب که چه عرض کنم تا 4 صبح بیدار بودیم وتمام تلاشمون رو کردیم که تاجاییکه ممکن هست خوش بگذرونیم وفردای اون روز هم تا بعداز ظهر پیشمون بودن وبعدش رفتن ولی اگه بابای آرین جون ناراحت نشه خیلی بهمون خوش گذشت.جمعه هفته قبل هم بعدازظهری رفتیم خونه خاله بهار آخه خاله بهار اینا تازه خونه خریدن واسباب کشی کرده بودن ماهم رفتیم که بهشون سربزنیم آخه مامان نمیتونست به خاله کمک کنه چون وقع ریختن آب تو فلاکس آرین جون آب جوش ریخت روی دستم ودستم سوخت آخه محوتماشای پدروپسربودم که دارید چیکار میکنید.


اتفاقات چندروز اخیر
